به نام خدا
بگذارید سوالی از شما بپرسم ، اگر دو صدف پیدا کنید و از میان آنها فقط یک صدف مرواریدی با خود داشته باشد ، آیا برایتان صدف دیگر بی ارزش خواهد بود ؟
در صورتیکه همه ما می دانیم این صدف است که وقتی تحریک شود ، مروارید می سازد. پس ساختن مروارید بستگی به وجود صدف دارد .
ما انسانها شبیه همان صدف هستیم .
شاید دلیل اینکه عده ای ما را رها می کنند این باشد که فقط به دنبال مروارید درون ما می گردند.
می دانم تنهایی لحظه ای است در زندگی هر فرد که هر کس آن گونه که هست آنرا می پذیرد.
افراد بسیاری را می شناسم که همه آنها فکر می کنند ، لحظه های تنهایی شان بیشتراز دیگران است .
اما من زمانی که به تنهایی هایم فکر می کنم میبینم که زندگی ام پر از لحظه های بودن است ، با این تفاوت که در تنهایی هایم بیشتر احساس تنهایی می کنم.
به من نخندید ، گاهی برایم تنهایی ها بهترین لحظات بوده اند.
آیا تا به حال کسی را دوست داشته اید که دوستتان نداشته باشد ؟ آیا فکر کرده اید ممکن است شما کسی باشید که کسی شما را دوست داشته باشد ؟ ایا تا به حال به دوست داشتن و دوست داشته شدن اندیشیده اید ؟
زیبایی جذب مطلق است . هر موجودی در این دنیا عاشق زیبایی است .
اما اینکه زیبا بودن را در آنچه میبینیم خلاصه کنیم ، مطلقاً اشتباه است. آیا فرد نابینا در زندگی اش به چیزی که نخواهد دید ، دل می بندد ؟
بگذارید بگویم از دید من زمانی که از هر زیبایی ، زیباتری وجود دارد ، زیبا بودن دلیل کافی نخواهد بود .
آیا به کسی دل ببندم که میدانم ممکن است روزی زیباتر از او را ببینم ؟ در آن زمان چه خواهم کرد ؟
شادترین لحظه برای من ، زمانی برای بودن با آن کسی است که من او را زیبا بدانم و برایم دیدارش مهم باشد.
حتماً تو هم کودکی را دیده ای که در بچگی بهترین اسباب بازی را دارد اما هنوز هم چشمش به دنبال عروسک دست ساز کودک دیگری است .
شاید او چون به آنچه میخواسته رسیده ، فهمیده است که خوشبختی چیزی غیر از ان بوده که میخواسته است .
نمی خواهم برایت داستان بگویم .
چون زندگی چیزی نیست که بشود آنرا به طور کامل نوشت . هرگز نمیتوانی چیز های خوبی مانند حس در آغوش کشیده شدن ، زمانی که بشدت احساس تنهایی میکنی یا چیزهایی بدی مثل حس ناتوانی ، از دست نیافتن به آنچه میخواهی را بنویسی تا کسی بفهمد در آن لحظه چگونه بوده ای.
برای اینکه به تو بگویم من هم می توانم دوستت داشته باشم ، آیا راه بهتری هم بود ؟
دوست داشتن اجبار نیست . پس عین خودخواهی است که بخواهم دوستم داشته باشی .
آیا فکر کرده ای زمانی که از تو می پرسم :
" اگر کسی دوستت داشته باشد و بخواهد برای اولین بار به تو بگوید دوستت دارد ، دوست داری چه چیزی بگوید و چگونه این کار را انجام دهد ؟ "
چرا ناخودآگاه به من دقت میکنی ؟
همه ما به نوعی نظر دیگران راجع به خودمان برایمان مهم است.
اما دلیل مهم دیگرش شاید این باشد . " همه ما به نوعی دوست داریم ، تا دوست داشته شویم "
اهمیت دلیل اصلی بسیاری از افعال آدمی است .
اغلب مردان زمانی که در دوستی پیش قدم می شوند برای جواب رد دلیل می خواهند .
دلیل هایی برای سوالی مانند این : "من از آنچه تو می خواهی چه کم دارم ؟ "
عقیده دارم اول باید بدانیم چه می خواهیم و بعد بفهمیم چگونه باشیم.
دکتر علی شریعتی میگوید : دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست ، اسراف محبت است .
چگونه کسی را دوست بدارم که نمی دانم برای چه دوستش خواهم داشت ؟
از کسی بپرس " آیا آدم خوبی هستی یا نه ؟ "
تا خوب بودن را معنی نکنیم چگونه می توانیم خوب و بد را جدا کنیم ؟
چرا خداوند به انسان اختیار داد ؟
تا وقتی نتوانم بد باشم ، چگونه بگویم آدم خوبی هستم ؟
تا کسی به تو نگوید دوستت دارد ، آیا میتواند ادعا کند که دوستت دارد ؟
نه . هرگز !
در زندگی به اینکه بتوانم مدعی باشم برای آنکه دوستش دارم صادق ترین بوده ام ، افتخار میکنم.
زمانیکه حقیقت را بگویم نخواهم ترسید از روزی که شرمم بیاید ، از روزی که پشیمان شوم .
اینها را برای کسی میگویم که برایش پشیمانی و شرم مهم است .
با آنکه دروغ و خیانت در دوست داشتن را زرنگی و نشانه قدرت خویش بداند ، حرفی ندارم .
حتی با آنکس که به چنین شخصی دل ببندد نیز کاری نخواهم داشت .
دو شخص در آن واحد کسی را دوست دارند .
یکی به سبب آنکه نمی داند چگونه بگوید ، منظورش را درست نمی رساند
اما یکی به سبب تبحر در ابراز دوست داشتن می تواند انچه واقعا نمی خواهد را نیز به درستی بیان کند ؟
کدامیک شایسته دوست داشتن اند ؟
آیا به کسی گفته ای که نمی خواهی کسی را دوست داشته باشی ؟
آیا به حقیقت این خواهد بود که تو کسی را واقعاً دوست نخواهی داشت ؟
اگر دوست داشتن را چیز بدی می دانی ، چطور زمانیکه دوست داشتن را تجربه نکرده باشی ، می توانی درباره خوبی و بدی آن نظر دهی ؟
آیا دوست داشتن مانند حس های پنجگانه است که به تو بگویند ؟
اگر به بگویند آدم نادرستی هستم ، آیا براین عقیده ای که هر چه میگویند همان است ؟
یا فکر میکنی چون
خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدرغم میاره