به نام خدا
وقتی قرار بر نوشتن باشد موضوعات زیادی پیدا می شود که می توانیم در موردشان بنویسیم .
اما آیا می شود در مورد سکوت نوشت ؟ ؟ ؟
نوشتن هم مثل هر کار دیگری جرئت و جسارت می خواهد .
مثل جرئت ابراز عشق ، فریاد ظلم و . . .
چه بسا نوشته به دست کسی که باید ، می رسد ، اما برداشت دیگری از آن می شود و اینجاست که جسارت نویسنده آزمون می شود .
جرئت سکوت چیزی است مانند قبح شکستن آن یا وفادار به بودنش .
سکوت همواره بر دو یا چند نفر دلالت نمی کند ، چرا که گاهی سکوت حرف من یا تو است که نمی خواهیم بگوییم ! .
سکوت همواره مخوف است .
چیزهای بسیاری وجود دارد تا ما را به ترس از سکوت وا دارد .
مانند ترس از خراب کردن کاری یا شکستن دلی یا حتی ترس از گفتن همان حرفی که نمی خواستیم بگوییم .
سکوت یک زبان است ، زیرا بسیاری با آن حرف می زنند .
همانند زمانی که کسی تبسم می کند یا نگاهی که دزدیده می شود یا . . .
سکوت دروازه یک قصر شیشه ای است .
افرادی که داخل این قصر می مانند گاه به سلامت و گاهی به زحمت شکستن دیواره های قصر مجروح می شوند و خود را می رهانند .
اما دسته ای سکوت را همدم خوبی می دانند شاید به خاطر آرامشش شاید به خاطر آنکه سکوت بهترین شنونده است .
سکوت بیرحم است . گاهی سکوت تو ، سبب سکوت من ، ناراحتی من ، و سکوت و ناراحتی همه آنهایی که من و تو را دوست می دارند ، می شود .
سکوت تنه ای از تنهایی است .
اما
یک فرد ، یک صدا ، یک چهره ، و گاه یک لبخند ، می تواند قفل سکوتمان را بشکند .
سکوت را با "س" می نویسند . سرد . مثل یخ ! . . .
امیر حسین اسدپور مورخ سه شنبه دوم مرداد 1386