تبليغاتX
چگونه با دختری دوست شویم
سلام خدمت تمامی دوستان

چند بار پیش اومده که بنده سعی کردم نظر شخصی خودمو به این وبلاگ اضافه کنم

بالاخره تصمیم بر این شد که این کار رو تو یه پست انجام بدم

ببینید دوستان هدف من از ایجاد این بلاگ ایجاد مکانی برای پاسخ دهی به سوالاتیه که برای بعضی از افراد شبیه خودم ممکنه پیش بیاد  و همچنین مکانی برای اینکه افرادی که تو این زمینه مشکل دارن بشه کمکی بهشون کرد . و قبول بفرمایید که بنده از هدف تک تک مخاطبین بلاگ کاملا بی اطلاع هستم

بخشی از این مطالبی که نوشتم تجربیات شخصی و تحقیق های خودمه و بخش اعظمی از اون از اینترنت و مطالب مرتبط جمع آوری شده .

هرگز و هرگز هم در رد یا تایید این موضوعات چیزی نگفتم

دوست داشتن یک مسئله عمومیه و کاملا هم مورد قبول انسانه و دوست دختر داشتن یک مسئله با دیدگاه غربی و در جامعه ایرانی - اسلامی ما .................

اما نظر شخصی من !

تو ایران بعضی چیزها بوده که تو این زمونه کم کم داره محو یا بد تعبیر میشه

برای مثال روزگاری آشنای خانوادگی  و دوستان همسایه و نامزدی به عنوان مهمترین آشنایی قبل ازدواج کاملا در فرهنگ ایرانی بوده و با اینکه هنوز هم وجود داره اما در طول زمان عرف این قضیه ها رو به شدت تغییر داده ..............................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(به زبان راحت تر باور کنید زمانی بوده که در اون پسری به دختری یا بلعکس کمک میکرده و هیچ برداشت مخ زنی و تور کردن و امثال این از این حرکت نمیشده !!!!!)

اگر واقعا قراره هدف از روابط دوستی پسر و دختر مشخص بشه به نظر من باید تکلیف مسائل زیادی خصوصا  بیکاری جوانان و کاهش هزینه های ازدواج حل بشه چون اینطوری میشه گفت که چه کسی در دوستی با جنس مخالف قصد روابط بلند مدت رو داره یا کوتاه مدت

من امیدوارم به جوون هایی که نخوان احساسات کسیو به بازی بگیرن و اجازه هم ندن تا با احساساتشون بازی بشه و حاضرم برای اینکه چنین افرادی بتونن از دوست داشته شدن و دوست داشتن لذت به عنوان بهترین لذت زندگی استفاده کنن تمام سعیمو بکنم

مسلما سکس و موارد مادی در یک رابطه از مواردیه که نمیشه وجود اون رو انکار کرد اما تصمیم گیری در چنین مسائلی به هر فرد برمیگرده و من مطمئنما جوون های ایرانی  (مخصوصا افراد موردبحث من ) با توجه به فرهنگشون بهترین تصمیم رو خواهند داشت

با توجه به همه حرف هایی که زدم شخصا به سکس قبل ازدواج معتقد نیستم و به روابط بلند مدت اهمیت میدم و برام واقعا نوع برخورد و چگونه آشنا شدن با یک فرد از جنس مخالف مهمه  و دوست داشتن رو به عنوان اصل زندگی قبول دارم .

برای یک مرد هیچ چیز بهتر از قاطعیت و احترام و فروتنی نیست و این چیزیه که در طول تاریخ مردان بزرگ رو ساخته . هیچ کس در زندگی تا با خدا باشد تنها نیست . خدا جایی در درون ماست .

برای همه دوستان آرزومند بهترین ها در زندگی هستم

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:37 توسط امیر حسین |

والا دفعه های قبلی اینطوری نبود. از آزمایش و این حرفها خبری نبود به خدا! ولی اینبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کردیم باید بره آزمایش ادرار و خون و غیره بده! روی صندلی نشستم و منتظر موندم برای آزمایش اعتیاد. یه آقای قدبلند و لاغر مردنی که انگار تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمایش اعتیاد بده، یه گالن آب گرفته بود دستش و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ میرفت بالا، از اینور به اونور سالن قدم میزد و زیر لب غر میزد که ای بابا! هرچی آب میخوریم “نمیاد که نمیاد”!

بعد از ده دقیقه صدام کردن و من هم رفتم به سوی “دستشویی برادران”. آقای “مسئول نظارت بر امور جیش(!)” اونجا روی چهارپایه نشسته بود. تا من رو دید لبخندی زد و گفت: ” آقای داماد! مبارک باشه ایشالله!”. بوی تند دستشوئی داشت خفهام میکرد. به زور لبخندی زدم و تشکر کردم. یه لیوان یکبار مصرف (خالی) بهم تعارف کرد تا پر تحویلش بدم! زیر چشمی نگاهی کرد و گفت: “شیرینی ما هم فراموش نشه!”. یه دستم لیوان و سایر مخلفات(!) بود، با اون یکی دستم 500 تومن از جیبم درآوردم و به طرف دادم.

بعد گفتن صداتون میکنیم برای آزمایش خون. صدام که کردن، رفتم توی یه اتاق دیگه. خانوم دکتر لبخندی زد و گفت: “بهبه! چه آقا دوماد خوشتیپی! مبارک باشه!”. سوزن آمپول رو تا اونجا که میرفت فرو کرد توی رگ من بدبخت و گفت:” البته شیرینی ما فراموش نشهها!”. یه دستم به پنبه الکل روی بازوم بود، با اون یکی دستم 500 تومن از جیبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم.

از اتاق آزمایش خون که اومدم بیرون همون آقا لاغره رو دیدم که داشت با مسئولین اونجا جر و بحث میکرد که: “آقا باور بفرمائید هرچی آب میخورم نمیاد! میشه من برم فردا بیام برای آزمایش”؟؟
گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکیل میشه، باید بریم دو تا کتاب تهیه کنیم و بریم سر کلاس تا آموزش ببینیم! یه خانومه بود که کتابهای درسی(!) رو توزیع میکرد، لبخندی زد و گفت: “مبارک باشه آقای دوماد!”. دو تا کتاب آموزشی رو بهم داد و گفت: “البته شیرینی ما هم فراموش نشه!”. یه دستم به کتابها بود، با دست اون یکی دستم 500 تومن از جیبم درآوردم و به دختره دادم.

همراه با بقیه آقا دومادها سر کلاس توجیهی که رفتیم، آقای دکتر با یه فیلم ویدئویی وارد اتاق شد. گفت آقایون دومادها خسته نباشید! یه سری آموزشهای قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردین!، یه جعبه هم اونجا رو اون میزه، شیرینی هاتون فراموش نشه!!” ، فیلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد!

و اما این فیلم خودش ماجرائی داشت! اولش که از همون اولین روز خلقت شروع کرد!:

“..و خداوند زمین را از دو جنس نر و ماده آفرید…”!

دو تا مرغابی نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توی برکه داشتن با هم شنا میکردن. دو تا میمون نشون داد که توی جنگل از این شاخه به اون شاخه میپریدن و جیغ جیغ میکردن! یه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره(!) یا دنبال شکار یه لقمه نون حلال برای زن و بچهاش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم میزدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل میکردن و انداخته بودشون تو قفس! خلاصه یه 5 دقیقهای رازبقا نشون داد، بعد یهو دوربین یه شات گرفت از میدون امام حسین و صف اتوبوس خط تهران و برادران و خواهرانی که غیورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!) كنار هم بودن! خلاصه دیگه کاملا بهمون ثابت شد که زمین از دو جنس نر و ماده آفریده شده!

بعد یه آقا دکتر مهربونی رو نشون داد که اومده بود و توصیههای ایمنی میداد! میگفت میخواین زنتون رو بوس کنین سعی کنین قبلش حموم برین که تنتون بوی عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنین، موهاتون رو قشنگ شونه کنید. گفت خانومها هم باید یاد بگیرن که تا شوهرشون میاد خونه آب دستشونه بزارن زمین و برن یه لیوان آب خنک برای شوهرشون بیارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشی باز از همسرشون پذیرایی کنن. یه آقای هم نشون داد که اومد و اون هم همین رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه “با آغوش باز” باشد این از هر عبادتی بهتره. بعد باز دوباره آقای دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و دید زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اینها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بریم پاشو بریم. بعد گفت که باید به همسر خود احترام بگذاریم و براشون گل بخریم و از زحمات و زرشک پلوهائی که برای ما میپزن تشکر کنیم. بعد دوباره آقای روحانی اومدن و گفتند که: آن روزِی که رفتار شوهر با همسر از روی مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازید

بعد بهمون یاد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنیم! یک نمایش نشون دادن با یک آهنگ زمینه رومانتیک. یه میز گرد بود یه دختره اونطرف نشسته بود، یه پسره از این طرف اومد با یه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روی میز و اینطرف میز نشست. بعد هر دوتاشون خندیدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون میخورد (یعنی داشتن با هم حرف میزدن!) آهنگ رومانتیک هنوز بود! بعد تصویر آروم آروم رفت و دوباره اومد. اینبار میز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتیک هنوز بود، ولی اینور و اونور میز کسی نبود!!! بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: دیدین بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشین بد نمیبینین؟؟!” خلاصه کلی آموزش دیدیم، با چیزهای دیگه!

و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبی و خوشی زندگی کردیم!

انشالله خدا نصیب همه کنه که ازدواج کنن! هیچی نداشته باشه، حداقل این حسن رو داره که میرین سر این کلاسها و یه خورده میخندین!

منبع

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 16:53 توسط امیر حسین |


با سلام

پیوند دادن به موضوعات مشابه  همیشه بهترین راه برای گسترش آگاهیه

مسلما قرار دادن لینک زیر به منزله تایید یا تبلیغ نیست

پیشنهاد میکنم سر بزنین چیزهای جالبی پیدا خواهید کرد

آدرس کلوب آیین دلبری (این کلوب سعی کرده با ایجاد مباحث مفید و سازنده و با ارائه راه کار های منطقی شما را در مسیر ارتباط عاطفی با طرف مقابلتان مشاوره دهد ) 

آدرس کلوب من 

**ضمنا باز هم برای اون عزیزانی که به آدرس WikiHow نرفته اند پیشنهاد اکید دارم یک بار هم که شده سری بزنن ، چون بسیار سایت جامع و کاملی برای همه سوالات ممکنه هست **

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 15:36 توسط امیر حسین |

 10 نکته برای نزدیک شدن به خانم های مجرد 

اکثر آقایون نمی دانند وقتی می خواهند به دختری نزدیک شوند چه باید بگویند. به همین خاطر تصمیم گرفتیم شما را در این زمینه راهنمایی کنیم./> وقتی دختری که از او خوشتان می آید را می بینید، چه می کنید؟ می دوید و پنهان می شوید؟ از آن جمله های کلیشه ای تحویلش می دهید؟ یا با ترس همانجا می ایستید و نمی دانید که چه باید بگویید؟ اما بهترین چیزی که باید بگویید چیست؟/>


اکثر آقایون در نزدیک شدن به خانم ها بزرگترین اشتباهشان این است که بیش از اندازه فکر می کنند که چه باید بگویند. تصورشان این است که یک کلام جادویی وجود دارد که در همه موقعیت ها جواب می دهد. این کلام جادویی را تمرین کرده و وقتی به فرد مورد نظرشان تحویل می دهند انتظار دارند که آن خانم فوراً جذب آنها شود./> اما متاسفانه این روش به ندرت عمل می کند. چون معمولاً بیشتر حرفهایی که می زنید بی ربط است. در جلب توجه یک خانم کلید کار اعتماد به نفسی است که به او نشان میدهید./>


در زیر به 10 راه مطمئن برای برقراری ارتباط با خانم ها اشاره می کنیم:/>


1) به محیط دقت کنید. درمورد چیزی که در محیط اطراف می بینید نظری بدهید. این روش مخصوصاً در فروشگاه و مغازه خیلی موثر است. مثلاً اگر او می خواهد یک ساندویچ مرغ سفارش دهد، از او بپرسید که ساندویچ مرغ های آن مغازه خوب هستند یا نه. />نظرتان را فوری در آن موقعیت خاص ابراز کنید تا کاملاً طبیعی به نظر برسد. مهم نیست که کجا باشید، همیشه نکته جالبی برای نظر دادن وجود دارد./>/>


2) لبخند بزنید. اینکار به او نشان می دهد که اعتماد به نفس دارید و رفتاری دوستانه دارید. یک لبخند طبیعی نه تنها به خودتان احساس خوبی می بخشد، بلکه برقراری رابطه را برای فرد مقابل نیز راحت تر می کند. />


3) دست دست نکنید. اگر برای نزدیک شدن به او تامل کنید، نشان می دهد که اعتماد به نفس ندارید و او فوراً نظر منفی راجع به شما پیدا خواهد کرد. وقتی او را می بینید، بعد از مدت زمان کمی به سمت او بروید و به او نشان دهید که مردی هستید که می داند چه می خواهد و دنبال آن رامی گیرد./>


4) زبان بدن مثبت. اگر قوز کرده و سر رو به پایین به او نزدیک شوید، اطلاعات منفی درمورد خودتان به او منتقل خواهید کرد. پس صاف بایستید، شانه ها را عقب و سینه را جلوب دهید و محکم و البته ریلکس راه بروید./>


5) نه خیلی سریع. />اگر خیلی تند راه بروید، زنگ هشدار درونی او به صدا در خواهد آمد. سعی کنید آرام و عادی به او نزدیک شوید و این بهترین راه برای ایجاد حس راحتی در فرد مقابلتان است./>


6) ارتباط چشمی برقرار کنید. هیچوقت شما اولین کسی نباشید که ارتباط چشمی را وقتی نزدیک می شوید قطع کند. اگر چنین کاری بکنید، طرف مقابل تصور خواهد کرد از اینکه به او نزدیک شده اید احساس خوبی ندارید. وقتی از ارتباط چشمی قوی استفاده کنید، بیشتر به سمتتان کشیده خواهد شد. با تمرین در اینکار استاد خواهید شد./>


7) گوش دهید. حتماً به حرفهایی که می زند خوب گوش دهید. هیچوقت جواب او را قبل از اینکه خوب درموردش فکر کرده باشید به زبان نیاورید. خانم ها عاشق مردهایی هستند که به جزئیات حرفهای آنها هم خوب گوش می دهد. />


8) بی قرار نباشید. لول خوردن و بیقرار بودن بعد از اینکه به فرد مورد نظرتان نزدیک شدید نشان می دهد که احساس راحتی نمی کنید. در اینصورت طرفتان هم چنین احساس پیدا می کند و بحث را ختم می کند. باید مراقب حرکاتتان باشید. حرکاتی انجام دهید که اعتماد به نفس و راحتی شما را به طرفتان مخابره کند نه ناراحتی و بی قراریتان را./>


9) تن صدایتان را ملایم کنید. تن صدایتان ابزار بسیاری قوی است. بهترین راه این است که با صدایی آرام و در ضمن شوخ به او نزدیک شوید. همچنین می توانید با صدایی جدی شروع کنید و بگویید "امیدوارم کمی از ساندویچ را برای من نگه داشته باشید" و با لبخندی در ادامه آن به او بفهمانید که شوخی می کرده اید. همراه با دوستانتان روی تن صدایتان تمرین کمید./>


10) با فاصله ازاو بایستید. مردهایی که موقع حرف زدن خیلی به سمت زن مورد نظرشان خم می شوند باعث می شوند که احساس ناراحتی به فرد مقابل دست بدهد. بهتر است کمی عقب تر بایستید و این باعث می شود نشان دهید که به حریم او احترام قائلید و از خودتان نیز مطمئن هستید./>


رمز موفقیت در استفاده از این روش ها این است که تمرین کنید. این نکات را امتحان کنید و ببینید چه واکنشی دریافت می کنید. وقتی همه آنها را یکجا استفاده کنید مطمئن باشید که بهترین نتیجه عایدتان خواهد شد.


منبع

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 14:23 توسط امیر حسین |

اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفکر مردم نسبت به مسائل!البته تاريخ نشون داده که مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن.اما با گذشت زمان اين خانوم ها که بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينکه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن!خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند!!!در زير سير تکاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:


در عصر حجر


در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون ديگه نميشد با صحبت کردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني.پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي.از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از:


* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشينش شيکتر و با کلاس تر باشد گزينه هاي بهتري گيرش مياد!)


*داشتن پشم و پيلي در ناحيه سينه آقايون (نکته: پشم و پيلي نام يکي از عضو هاي بسيار مهم و حياتي در بدن مرد هاي قديم بود که نشانه مردانگي هم بود.)


*داشتن غار بزرگ تر


*داشتن لباس!(که اين يکي رو فقط مرفهان بي درد اون دوره داشتند)


هدف از مخ زني: بر اساس نقاشي هاي به دست آمده از روي غار ها انجام اين عمليات احتمالاً هيچ هدفي رو دنبال نمي کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکي گوشت دايناسور دير هضمه و بايد فعاليت شديد! داشته باشي تا هضم بشه)


بعد از عصر حجر

 يه عصري اومد که در اون زن ها خيلي راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلي تلاش کني تا مخشون رو بزني. البته به دليل تلاش هاي زيادي که بعضي از زنان فمنيست جهت حذف کردن اين قسمت تاريخ داشته اند ما اطلاعات دقيقي از اين دوران نداريم.ولي ميدونيم هميشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه يه دوره اي توي تاريخ بوده که مردا حالشو بردند و چيز ديگه اي که ميدونيم اينه که احتمالاً زنهاي اين دوره انسانهاي بسيار فهيم و با منطقي بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکي کلاس بذارند ترشيده مي شن و ميمونن روي دست ننه باباهشون واسه همين هيچوقت نه نميگفتند!!!!


دوره هخامنشي

در اين عصر رن و مرد زبون همديگه رو مي فهميدند ولي هنوز ساعت مچي اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزيزم ساعت چنده مخ يه دختر خانوم رو بزني! و اصولاً زن هاي اين دوره دو دسته بودند يکي زن هاي اشراف زاده و درباري بودند که کافي بود يه تيکه ناقابل بشون بندازي تا حسابت با کرام الکاتبين و شخص داريوش و کورش کبير باشه و دسته ديگه زن هاي رعيت بودند که تنها کاري که بلد بودند آشپزي و آوردن آب از چاه بود!براي همين در اين دوران براي اينکه يک زن خوب رو براي خودت برداري بايد اول کلي زحمت مي کشيدي و روش هاي شمشير زني و ... رو ياد مي گرفتي.بعد ميرفتي توي جنگ شرکت مي کردي.بعد اگه احياناً زنده مي موندي ميتونستي يکي از زن هاي دشمن رو واسه خودت به غنيمت ببري!پس مي بينيم که باز هم علي رغم اينکه انسان بسيار پيشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زني يکي از کار هاي شاق بود!اما براي زدن مخ زنان درباري بايد ويژگي هاي زير رو مد نظر قرار ميدادند:


*حداقل يکي از اجداد پدري و مادري بايد يه ربطي به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاري باشه(به اصطلاح امروزي آقازاده باشه!!!)


*داشتن شمشير از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نيزه از جنس برنج (رجوع شود به شرايط گرز در عصر حجر)


*داشتن ريش بلند (رجوع شود به شرايط پشم! در عصر حجر)


هدف از مخ زني: بر اساس کتيبه هاي به جا مانده از تخت جمشيد هدف از مخ زني داشتن نوکران و کنيزان زياد و خوردن شراب بوده



دوره قاجار

در اين دوره يه پادشاهي بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه ميدونيم چه مرگش بوده! آره ديگه خلاصه به خاطر اين بلاي خانمان سوزي که اين جناب بش دچار شده بودند(و ايشالله خدا نصيب هيچ مردي نکنه) يه کمي زياد عقده اي شده بودند و به همين دليل نمي تونستند ببينن که يه مردي براي اينکه زن دلخواهش رو به دست بياره عمليات مخ زني انجام بده و هر کسي که اين کارو مي کرد چشماش رو در مي آورد تا عبرت بقيه شه!و کلاً اون عمليات قدغن و غير قانوني بوده. به همين دليل در اون زمان به دليل اين محدوديت فوق العاده روش مخ زني زياد پيشرفتي نکرد و به دليل زير زميني بودن! اطلاعات دقيقي از چگونگي انجام آن در دست نيست.البته بر اساس يک نوشته تاريخي تأييد نشده در اين دوران براي مخ زني بي بي صغرا و ننه سکينه پس از شناسايي دختر مورد نظر(يا همون طعمه) به حمام مي رفتند (در روزي که طعمه هم به حمام مي رفت ) و بدن وي را در حمام ديد مي زدند و در صورت تأييد اين عزيزان و زدن مهر استاندارد و ايزو 9002 ادامه عمليات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاري انجام ميشد و نه پسر دختر رو مي ديد و نه دختر!(به نظر من که خيلي باحال بوده.فکرشو بکنيد يه روز مامانتون بياد بتون بگه عزيزم امروز ساعت 5 برو کافي شاپ هويج دوست دخترت اونجا منتظرته!)


هدف از مخ زني: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!


دوره پهلوي

در اين دوره مردم يه کمي زياد سياسي فکر مي کردند و اصولاً زياد توجهي به دختر و مخ و اين حرفا نداشتند و به غير از شهرام شب پره و ابي و فردين بقيه مردا تو فکر براندازي نظام بودند! براي همين حکومت هم براي اين که بياد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا ديگه به سياست فکر نکنن يه مکان هاي تفريحي –بي فرهنگي! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا مي رفتن توش و يه کار هاي بدي رو انجام مي دادن که من الان عرق شرم بر پيشانيم نشسته و نمي تونم بگم!خلاصه در اين دوران هم به دليل سهولت بيش از حد دسترسي به داف! عمليات مخ زني چندان پيشرفتي نداشت . اما خوب بر اساس نسخه هاي به جا مانده از فيلم هاي فارسي آن دوران چند تا کار سخت براي مخ زدن بايد انجام ميشده که عبارت بودند از:



*فقير بودن و بي خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بي درد اين امر بسيار لازم بوده است)

*داشتن زور زياد و توانايي دريبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چيز ببخشيد منظورم توانايي کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست اين عادل فردوسي پور!)

*شباهت ظاهري به محمد علي فردين و بهروز وثوق

*کشيدن سختي هاي بسيار در دوران کوردکي.

*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ريش مدل داريوشي

*توانايي خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صداي بلند!

*داشتن ويژگي مردانه در حد دعوت شدن به تيم ملي!(به طور مثال اون دوران يکي از نشانه هاي مردانگي بوي عرق و بوي نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حاليکه امروز اين دو تا بو نشانه آبرو ريزي و بي کلاسيه)


هدف از مخ زني:رسيدن به پول و پله ي پدر پولدار دختر و داشتن زندگي راحت و مرفه!


دوره انقلاب تا چند سال پيش

در اين دوره روش هاي مخ زني تغييري کرد اساسي و به نام خواستگاري تغيير نام داد.يک آقا پسر گل باقالي با يک دسته گل و شيرني همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار هاي اداري لازم! از قبيل تعيين مهريه و شير بها و .... دختر و پسر به صورت رسمي دوست دختر و دوست پسر مي شدند که بهش زن و شوهر مي گفتند!لازم به ذکر است که در انتهاي اين دوره نقش تکنولوژي در مخ زني نمايان شد و سوال حياتي و سرنوشت ساز عزيزم ساعت چنده توسط يکي از پيشگامان عرصه مخ و مخ زني جناب آقاي الف .ي اختراع گشت.و اما ويژگي هاي لازم براي مخ زدن دختر خانوم ها:


* سر به زير بودن آقا پسر(که واقعاً خيلي شرط سختي بوده)

*داشتن سيبيل جهت نمايش مردانگي


هدف از مخ زني:تشکيل خانواده


دوره امروز

به گواهي تاريخ در هيچ دوره اي به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوري که امروز اگر يک پسر بخواهد مخ دختري را تيليط(تريد) نمايدبايد حتي الامکان و از نظر ظاهري شبيه يک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزديکي کند!

ويژگي هاي اساسي جهت مخ زدن:

*داشتن ماشين و موبايل و ساير وسايل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژي مي باشد!

*تسلط به زبان انگليسي جهت گفتن عبارات
ok عزيزم- چشم honey –momi وDady رفتن بيرون و من تنهام!-I love u و ....

*آشنايي به اينترنت و ياهو مسنجر ولي در عين حال انکار کردن اين ويژگي در جمع!

*نداشتن سيبيل و پشم و پيلي و به طور کلي تمام ويژگي هاي مردانه دوره هاي قبلي

* به روز بودن(Up to date)
داشتن فاميل در کشور هاي اروپايي , امريکايي و حوزه درياي کارائيب!

و هزاران مورد ديگر که شما بهتر از من مي دانيد!

هدف از مخ زني:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاري جهت حل معضل ازدواج!!

اما يه نکته:تا دو سال پيش اگه دنبال دوست دختر بوديم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نيازمند ماشين و خونه و شغل و .... مي بوديم.اما با اين روندي که داره پيش ميره - و اينکه دختراي اين دوره زمونه به جاي اينکه دنبال يه دوست و همدم باشند انگار دنبال يه جنس اتيغه و لوکس هستند- من پيش بيني مي کنم تا دوسال ديگه ازدواج خيلي با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه

منبع

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 2:9 توسط امیر حسین |

دوستان گرامی سلام

چون خیلی وقته راجع به مطالب اصلی موضوع این بلاگ ننوشتم

سعی میکنم به زودی یک سری مطالب خاص کاربردی بنویسم

این مطالب برای کشور های پیشرفته جزیی از فرهنگشونه و داره جواب میده

کاش فرهنگ ما ها هم اینطور بود

فعلا تا من ترجمه هارو کامل کنم براتون

مطلب های اصلی رو به زبان انگلیسی میتونید اینجا بخونید

من از اینجا شروع کردم

http://www.wikihow.com/Get-a-Girl's-Attention

اون پایین به related ها هم مراجعه کنید  و مابحث دیگه رو مطالعه کنین

جالبه بدونین برای بعضی ها اموزش ویدئو هم داره

در ضمن اگه دیر میشه ببخشید اما باور کنید تو این ایام خیلی وقتم کمه

اما اگه آماده نشه قول حتمی به همه دوستان میدم که بعد امتحانات اینکارو انجام بدم

در پایان

باور کنید که باور های ما زندگی مارو میسازه

این روش های زندگی فقط راه ها رو به ما نشون میدن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 4:6 توسط امیر حسین |

قانـــون دانــــه



نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:

 - بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

 - بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

 - بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

 - بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

در يک کلام:

افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند؛ دانه هاي بيشتري مي کارند.


 « همه امور به هم مربوطند!! «

آيا دقت كرده ايد كه هر وقت به طور منظم ورزش مي كنيد، ميل به غذاهاي سالم تر و بهتر داريد؟

آيا دقت كرده ايد كه وقتي غذاهاي سالم تر و بهتري مي خوريد انرژي بيشتري داريد و طبعاً دوست داريد كه ورزش كنيد؟

همه چيز در زندگي به هم مربوط است. روش تفكر شما روي روحية شما مؤثر است، روحية شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه
رفتن شما روي نحوة گفتارتان اثر

 مي گذارد، روش حرف زدنتان روي طرز فكرتان مؤثر است!

تلاش براي پيشرفت در يك بُعد زندگي بر ساير ابعاد زندگي اثر مي گذارد.

وقتي در خانه خوشحال هستيد، در محل كار نيز احساس شادي بيشتري خواهيد كرد و وقتي سر كار شاد باشيد در خانه نيز شاد خواهيد بود.

اينها به چه معناست؟

 - اينكه براي پيشرفت در زندگي مي توانيد از هر نقطه مثبتي شروع كنيد. مي توانيد با برنامه اي براي پس انداز، نوشتن ليست اهدافتان، رژيم غذايي يا تعهد براي گذراندن وقت بيشتر با فرزندانتان شروع كنيد. اين كار مثبت منجر به نتايج مثبت ديگر هم مي شود، چون که همه امور به هم مربوطند.

 - مهم نيست كه تلاشي كه جهت «پيشرفت» مي كنيد كجا صرف مي شود. مهم اين است كه شروع كنيد.

 - عكس اين قضيه هم صادق است. يعني اگر يك بعد زندگي شما خراب شد، ساير ابعاد هم به زودي خراب مي شود. بايد به اين مسأله دقت خاصي داشته باشيد.


در يک کلام
:

هر كاري كه انجام مي دهيد به نوبه خود
اهميت دارد؛ زيرا  بر امور ديگر نيز مؤثر است.



 چرا؟ (WHY?)

دوست من «جان فوپ» وقتي متولد شد دست نداشت ولي هيچ وقت از خودش سوال نكرد: «چرا من دست ندارم؟»  بلكه پرسيد: «با پاهايم چه كاري مي توانم انجام دهم؟»

  و من هنگامي كه ديدم او با استفاده از پاهايش با چوبهاي غذا خوري ژاپني مي تواند غذا بخورد؛ با خود گفتم: «او هر كاري را مي تواند انجام دهد».

هنگامي كه بلايي به سرمان مي آيد؛ يا همه چيزمان را از دست مي دهيم؛ يا كسي كه عاشقمان بوده ما را ترك مي كند؛ اغلب ما
از خودمان مي پرسيم:

«چرا؟»
«چرا من؟»

«چرا حالا؟»

«چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»

سؤالاتي كه با  «چرا» شروع مي شوند؛ ممكن است ما را به يك چرخة بي حاصل بيندازند.

اغلب جوابي براي اين "چرا" ها وجود ندارد و يا اگر هم جوابي وجود داشته باشد؛اهميتي ندارد.

افراد موفق سؤالاتي از خود مي پرسند كه با «چه»  شروع مي شوند:

«چه چيزي از اين پيشامد آموختم؟»

«چه كاري بايد در برخورد با اين پيشامد بكنم؟»

و هنگامي كه پيشامد واقعاً فاجعه آميز است؛ از خود مي پرسند: «چه كاري طي  24ساعت آينده مي توانم بكنم تا اوضاع كمي بهتر شود؟»



در يک کلام
:

افراد خوشبخت هيچوقت نگران نيستند كه آيا زندگي بر «وفق مراد» هست يا نه.

 

اينها از آنچه كه دارند بيشترين استفاده را مي كنند و آنچه كه از دستشان بر مي آيد انجام مي دهند. و اگر زندگي بر وفق مراد نبود، خيلي مهم نيست كه «چرا؟»

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:22 توسط امیر حسین |

بس كه ديوار دلم كوتاه است,هركه از كوچه تنهايي من ميگذرد,به هواي هوسي هم كه شده,سركي ميكشد و ميگذرد
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:41 توسط امیر حسین |

درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي كنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده مي كنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام كه توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال كنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن
نتيجهء اخلاقي اينكه هميشه اجازه بده كه رئيست اول صحبت كن
*****
درس دوم: يه روز يه كشيش به يه راهبه پيشنهاد مي كنه كه با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و كشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار… كشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و كشيش موقع عوض كردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار!… كشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينكه كشيش به كليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي كتاب روايت مقدس 129 رو پيدا مي كنه و مي بينه كه نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري كن… كار خود را ادامه بده و بدان كه به جلال و شادماني كه مي خواهي مي رسي
نتيجهء اخلاقي اينكه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت كاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رواز دست ميدي
*****
درس سوم: بلافاصله بعد از اينكه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز كنه… همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان 2000 دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفكر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي كنه و 2000 دلار به زن پيتر ميده و ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: كي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد 2000 دلاري كه به من بدهكار بود گفت؟
نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترك با كسي داريد كه به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد كه بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري كنيد
*****
درس چهارم: من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي كمكم كردند… دوستانم خيلي تشويقم كردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… قط يه چيز من رو يه كم نگران مي كرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود كه گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي كرد و باعث مي شد كه من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست كه برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي…سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رك و راست به من گفت: اگه همين الان 800 دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوكه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين كار هستي بيا پيشم… وقتي كه داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشك آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم كه چنين دامادي داريم… ما هيچكس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا كنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي
نتيجهء اخلاقي: هميشه كيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد
*****
درس پنجم: يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. 10 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 4 تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست.
نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند
*****
درس ششم: چهار تا دوست كه 20 سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون… : پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي 2000 متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 2000 متري هديه گرفت.
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن
*****
درس هفتم: توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن…

مرد: الو؟

صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟

مرد: آره.

زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط 1500 دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.

زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد 2008 رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش 150000 دلار بود.

مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.

زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن 1500000 دلاره.

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن 1500000 دلار بيشتر ندي.

زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ.

مرد: خداحافظ.

بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذاري

*****

درس هشتم: يه زوج ۵۵ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.

زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد!

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه 10 سال از من كوچيكتر باشه!

زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد 70 سالش شد!

نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند!

*****

درس نهم: يه مرد 80 ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:

هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر 20 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما” يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!

دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا” منظور منم همين بود!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ادعا نداشته نباش

با تشکر از Sodabeh.gh

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:32 توسط امیر حسین |

اگر گفتيد فرق ما چيه؟
اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن
يك كيف مي خريد.
اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شي
د.
اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شت
ر.
اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در
اداره استراحت و در خيابان كار.
اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..
اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.
اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس
پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.
اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.
اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.
اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.
اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.
اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.
اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند
 
------------------------
با تشکر از خانم رویا (منبع)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:15 توسط امیر حسین |

نصیحت لقمان به پسرش

...

روزی لقمان به پسرش گفت:
ای فرزند٬ من در زندگی چهارصد هزار نکته آموختم و از آن ۸۰۰ نکته را انتخاب کردم و از آن ۸ نکته که به نظرم افضل و اهم بقیه بود انتخاب کردم و آن این است:
دو چیز را هرگز فراموش نکن:       خدا را و مرگ را.
دو چیز را همیشه فراموش کن:    نیکی تو به دیگران را و بدی دیگران نسبت به خودت را.
و چهار نکته زیر را بیش از پیش مراقبت کن:
بر سفره‌ای وارد شدی شکم نگهدار - بر مجلسی وارد شدی زبان نگهدار
بر خانه‌ای وارد شدی چشم نگهدار - بر نماز وارد شدی دل نگهدار


    خبر فوری    

 

وبلاگی با مطالب مشابه این وبلاگ

دوستانی که مایلند مطالب بیشتری درباره موضوع اصلی بلاگ یعنی ایجاد رابطه بخونند

پیشنهاد میکنم از این بلاگ هم بازدید کنند

شاید مطالبی رو که بنده ذکر نکردم یا از دید من پنهون بوده اونجا پیدا کنن

خوشحالم که چنین وبلاگ های مشابهی هم وجود داره و ممنون میشم اگه دوستان به موارد مشابهی بر خوردن اطلاع بدن تا بقیه هم استفاده کنند

با آرزوی موفقیت برای همگی شما

امیرحسین

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 22:57 توسط امیر حسین |

کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه. سؤال ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد با هایلایت کردن قسمت بعد از آن سؤال، پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده اید یا خیر . (پاسخ ها به رنگ زمینه هستند و بعد از انتخاب متن به وسیله ماوس، قابل مشاهده خواهند بود)


1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می دهید؟

درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را داخل یخچال می گذاریم و سپس درب آن را می بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!

2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می کنید؟

آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می کنیم و فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم؟
نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را از یخچال خارج می کنیم. فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن بر تصمیم گیری های بعدی تان فکر می کنید یا خیر.

3- شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند.. آن یک حیوان غایب کیست؟

اگر پاسخ داده اید که اسکار برادر کوچک شیرشاه حیوان غایب است باز هم اشتباه کرده اید. یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.
اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده اید نگران نباشید. هنوز یک سؤال دیگر مانده است.

4- باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می کنید؟

خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید. کروکودیل ها؟ آن ها الان در جلسه ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه های قبلی خود درس می گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر!

 

 

 آدرس منبع       ف-ی-ل-ت-ر نیست (ویرایش شد)!!!

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:23 توسط امیر حسین |

از اونجایی که این بلاگ خیلی کم به روز میشه

در صدد این هستم که یه بورد ( چیزی شبیه انجمن ) راه اندازی کنم و در اون دوستان سوالاشونو مطرح کنن و نظراتشونو با همدیگه به اشتراک بزارن

با این کار اون دسته از عزیزانی که سوال دارن میتونن خیلی سریعتر جوابهای مختلف رو بررسی کنن

تا بعد

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 11:1 توسط امیر حسین |

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ..


این مطلب از وبلاگ سارا کپی شده  است با تشکر از ایشان  ----------> منبع
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:56 توسط امیر حسین |

به زودی ادامه مطلب  صدف ها 
رو براتون خواهم نوشت

ادامه متن رو سرانجام یکی از عزیزانم زحمت کشیدن و کامل کردند
که از ایشون کمال تشکر رو دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:49 توسط امیر حسین |

فایل متنی آموزش (ورد 2003 )

فایل پی دی اف

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:38 توسط امیر حسین |

چگونه با همسر آينده خود دوست شويم؟!

- توضيح جدي ابتداي متن: اين دستور العمل تنها براي پيدا كردن همسر است ، از شما خواهشمنديم از آن براي رسيدن به اهداف شوم خود استفاده نكنيد! ( البته شما غلط مي كني اهداف شوم داشته باشي!)

 

1- شما در حال حاضر چندين گزينه براي خود مد نظر داريد (چيزي تو مايه هاي شصت هفتاد تا!)، مي دانم كار سختي است اما شما بايستي فقط يكي را انتخاب كنيد، اگر قادر به انجام اين كار نيستيد مي توانيد نام تمام آنها را روي يك برگ كاغذ نوشته و به روش قرعه كشي اين انتخاب سرنوشت ساز را انجام دهيد، مطمئناً فردي كه در اين قرعه كشي برنده مي شود بايستي خيلي خوش شانس باشد!

 

2- از گرفتن هر گونه آمار به شدت خودداري كنيد،نه به اين خاطر كه زبانم لال محبوبتان [ ...] بلكه به اين خاطر كه همواره افراد راست گويي پيدا مي شوند كه با دادن اطلاعات  صحيح شما را از ادامه راه منصرف كنند!

 

3- سوسول بازي در نياوريد، هنوز هم راه كارهاي قديمي بيشتر جواب مي دهند، برويد و جزوه بگيريد!

 

4- هر چند از نگاهش مي توان فهميد كه منظور شما را از جزوه گرقتن درك كرده و بسيار مشتاق است تا آن را (منظور جزوه است)در اختيار شما قرار دهد اما به شما مي گويد كه جزوه اش دست فرد ديگري است، عيبي ندارد، فقط حواستان باشد اين مثلت ، مربع يا شش ضلعي نشود!

 

5- شماره موبايلتان را به او بدهيد و بگوييد هر وقت جزوه اش را پس گرفت به شما زنگ بزند تا سريعاً برويد و جزوه را بگيريد! مطمئن باشيد همين فردا با شما تماس مي گيرد.

 

6- يك ماه گذشت و زنگ نزد ... ديگر انتظار بس است، حتما ملاحظه پول تلفن را مي كند، كاش شماره منزل را مي داديد ... برويد و  دوباره فيس تو فيس تقاضاي جزوه كنيد، مطمئن باشيد اينبار نه تنها جزوه را دو دستي تقديم مي كند بلكه شاخه گلي هم در لاي جزوه ...

 

6- اينبار گفت كه چند روز بعد امتحان ميان ترم دارد ... نگران نباشيد ... تمام اين حرفها فيلم اش است،مي خواهد كلاس بگذارد وگرنه كي بهتر از شما؟! مطمئن باشيد بعد از امتحان خودش دنبال شما راه مي افتد و جزوه را تقديمتان مي كند.

 

7- ميان ترم هم تمام شد، نيامد؟! ... اي بابا ... اين مورد كمي پيچيده است ... ديگه داره اعصابم رو خورد مي كنه، اما شما مطمئن باشيد مي خواهد ببيند شما چقدر در هدفتان ثابت قدم هستيد و او را دوست داريد ...اين دفعه برويد و اگر جزوه را نداد با زور ازش بگيريد،بعضي هاشون هم اينجورين(!)، دوست دارند همواره مورد اعمال خشونت قرار بگيرند!

 

8- چي شده؟ چرا دور چشمت سياه شده؟ با لنگه كفش زدت؟! ... عيبي ندارد، جديداً مد شده است همه به شيوه برره اي محبتشان را ابراز مي كنند، برويد يك هديه بگيريد و به همراه يك شاخه گل تقديم به او كنيد و سپس از او جزوه بخواهيد ...  

تذكر: مواظب باشيد هيچ پروانه اي شما را در حال چيدن گل از محوطه دانشگاه نبيند، آخه هر كي به گل دست بزنه، پروانه نيشش مي زنه!

 

9-  اي بابا!، باز هم نشد؟ ... عجب آدميه! گفت جزوه اش رو مي خواد پاكنويس كنه ...اَه! اصلاُ به درك! فكر كرده كيه؟! اينهمه آدم هست ... اعتماد به نفستان را حفظ كرده و به مرحله يك باز گرديد و از دوباره قرعه كشي را انجام دهيد ... راستي چرا بوي كالباس ميدي؟ ها ... چي ؟؟ به عنوان هديه براش «ساندويچ كالباس» خريده بودي؟؟! و اون هم ساندويچ رو كوبوند توي سرت؟! اي IQ !

 

- توضيح جدي انتهاي متن: عواقب احتمالي استفاده از اين متد به عهده خودتان بوده و استفاده از اين راهكار را به هيچ دختر و پسري توصيه نمي شود(!)

 

- چي؟! همه گزينه ها تموم شدن و هيچكي بهت جزوه نداد؟! امكان نداره ... حتماً يه جاي كار اشتباه كردي ... راستي جزوه چه درسي رو ازشون مي خواستي؟ ها [ ...] (!)، خيلي بي شعـ ...ر هستي، حق داشته هيچكي بهت جزوه نده! ... همون بهتر كه تنها بموني!

 

منبع: ارژنگ حاتمی 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:7 توسط امیر حسین |

قوانین مردانه فقط خانم ها بخوانند!


خوشبختانه یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و قوانین مردونه رو به رشته ی

تحریر دراورده پس لطفا بخونید. لطفا دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک

شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارن:

 

1- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن.

1- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.


1- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.


1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.


1- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.


1- “بله” یا “خیر” بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.


1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.


1- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشکرو ببینید.


1- هر مطلبی که شیش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.


1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.


1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده.


1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.


1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور


1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل پیش فرض ویندوز . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.


1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید “هیچی” ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره


1- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه

… اینو واقعا میگم


1- شما به اندازه ی کافی لباس دارید


1- شما کفش، زیادی هم دارید


1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب


1- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ

منبع

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:53 توسط امیر حسین |

با سلام

از همه دوستان بعلت کم کاری عذر میخوام

یه مدتیه دارم کتاب میخونم

با ۲تا لینک برگشتم

۱-وبلاگ نوشی و جوجه هایش

۲-تست شخصیت ( حتما سر بزنید تا متوجه قدرت تست بشید )

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:35 توسط امیر حسین |

به نام خدا

بگذارید سوالی از شما بپرسم ، اگر دو صدف پیدا کنید و از میان آنها فقط یک صدف مرواریدی با خود داشته باشد ، آیا برایتان صدف دیگر بی ارزش خواهد بود ؟

 در صورتیکه همه ما می دانیم این صدف است که وقتی تحریک شود ، مروارید می سازد. پس ساختن مروارید بستگی به وجود صدف دارد .

ما انسانها شبیه همان صدف هستیم .

شاید دلیل اینکه عده ای ما را رها می کنند این باشد که فقط به دنبال مروارید درون ما می گردند.

 

می دانم تنهایی لحظه ای است در زندگی هر فرد که هر کس آن گونه که هست آنرا می پذیرد.

افراد بسیاری را می شناسم که همه آنها فکر می کنند ، لحظه های تنهایی شان بیشتراز دیگران است .

اما من زمانی که به تنهایی هایم فکر می کنم میبینم که زندگی ام پر از لحظه های بودن است ،  با این تفاوت که     در تنهایی هایم بیشتر احساس تنهایی می کنم.

به من نخندید ، گاهی برایم تنهایی ها بهترین لحظات بوده اند.

آیا تا به حال کسی را دوست داشته اید که دوستتان نداشته باشد ؟  آیا فکر کرده اید ممکن است شما کسی باشید که کسی شما را دوست داشته باشد ؟ ایا تا به حال به دوست داشتن و دوست داشته شدن اندیشیده اید ؟

 

زیبایی جذب مطلق است . هر موجودی در این دنیا عاشق زیبایی است .

اما اینکه زیبا بودن را در آنچه میبینیم خلاصه کنیم ، مطلقاً اشتباه است. آیا فرد نابینا در زندگی اش به چیزی که نخواهد دید ، دل می بندد ؟
بگذارید بگویم از دید من زمانی که از هر زیبایی ، زیباتری وجود دارد ، زیبا بودن دلیل کافی نخواهد بود .

آیا به کسی دل ببندم که میدانم ممکن است روزی زیباتر از او را ببینم ؟ در آن زمان چه خواهم کرد ؟

شادترین لحظه برای من ، زمانی برای بودن با آن کسی است که من او را زیبا بدانم و برایم دیدارش مهم باشد.

 

حتماً تو هم کودکی را دیده ای که در بچگی بهترین اسباب بازی را دارد اما هنوز هم چشمش به دنبال عروسک دست ساز کودک دیگری است .

شاید او چون به آنچه میخواسته رسیده ، فهمیده است که خوشبختی چیزی غیر از ان بوده که میخواسته است .

 

نمی خواهم برایت داستان بگویم .

چون زندگی چیزی نیست که بشود آنرا به طور کامل نوشت . هرگز نمیتوانی چیز های خوبی مانند حس در آغوش کشیده شدن ،  زمانی که بشدت احساس تنهایی میکنی یا چیزهایی بدی مثل حس ناتوانی ، از دست نیافتن به آنچه میخواهی را  بنویسی تا کسی بفهمد در آن لحظه چگونه بوده ای.

 

 

 

برای اینکه به تو بگویم من هم می توانم دوستت داشته باشم ، آیا راه بهتری هم بود ؟

دوست داشتن اجبار نیست . پس عین خودخواهی است که بخواهم دوستم داشته باشی .

آیا فکر کرده ای زمانی که از تو می پرسم :

" اگر کسی دوستت داشته باشد و بخواهد برای اولین بار به تو بگوید دوستت دارد ، دوست داری چه چیزی بگوید و چگونه این کار را انجام دهد ؟  "

چرا ناخودآگاه به من دقت میکنی ؟

همه ما به نوعی نظر دیگران راجع به خودمان برایمان مهم است.

اما دلیل مهم دیگرش شاید این باشد . " همه ما به نوعی دوست داریم ، تا دوست داشته شویم "

 

اهمیت دلیل اصلی بسیاری از افعال آدمی است .

 اغلب مردان زمانی که در دوستی پیش قدم می شوند برای جواب رد دلیل می خواهند .

دلیل هایی برای سوالی مانند این :  "من از آنچه تو می خواهی چه کم دارم ؟ "

عقیده دارم اول باید بدانیم چه می خواهیم و بعد بفهمیم چگونه باشیم.

دکتر علی شریعتی میگوید : دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست ، اسراف محبت است .

چگونه کسی را دوست بدارم که نمی دانم برای چه دوستش خواهم داشت ؟

 

از کسی بپرس " آیا آدم خوبی هستی یا نه ؟ "

تا خوب بودن را معنی نکنیم چگونه می توانیم خوب و بد را جدا کنیم ؟

چرا خداوند به انسان اختیار داد ؟

تا وقتی نتوانم بد باشم ، چگونه بگویم آدم خوبی هستم ؟
تا کسی به تو نگوید دوستت دارد ، آیا میتواند ادعا کند که دوستت دارد ؟

نه . هرگز !

 

در زندگی به اینکه بتوانم مدعی باشم برای آنکه دوستش دارم صادق ترین بوده ام ، افتخار میکنم.

زمانیکه حقیقت را بگویم نخواهم ترسید از روزی که شرمم بیاید ، از روزی که پشیمان شوم .

اینها را برای کسی میگویم که برایش پشیمانی و شرم مهم است .

با آنکه دروغ و خیانت در دوست داشتن را زرنگی و نشانه قدرت خویش بداند ، حرفی ندارم .

حتی با آنکس که به چنین شخصی دل ببندد نیز کاری نخواهم داشت .

 

دو شخص در آن واحد کسی را دوست دارند .

یکی به سبب آنکه نمی داند چگونه بگوید ، منظورش را درست نمی رساند

اما یکی به سبب تبحر در ابراز دوست داشتن می تواند انچه واقعا نمی خواهد را نیز به درستی بیان کند ؟

کدامیک شایسته دوست داشتن اند ؟

 

 

آیا به کسی گفته ای که نمی خواهی کسی را دوست داشته باشی ؟

آیا به حقیقت این خواهد بود که تو کسی را واقعاً دوست نخواهی داشت ؟

اگر دوست داشتن را چیز بدی می دانی ، چطور زمانیکه دوست داشتن را تجربه نکرده باشی ،  می توانی درباره خوبی و بدی آن نظر دهی ؟     

آیا دوست داشتن مانند حس های پنجگانه است که به تو بگویند ؟

اگر به بگویند آدم نادرستی هستم ، آیا براین عقیده ای که هر چه میگویند همان است ؟

یا فکر میکنی چون

 

 

خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدرغم میاره

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 14:46 توسط امیر حسین |